احمد مجد الاسلام كرمانى

55

سفرنامه كلات ( فارسى )

دارى بريده شده و از بس اين قسم تعديات ديدند ، نتوانستند علاجى بكنند يا گذاشتند و گذشتند و يا به گردن كلفتى به قيمت نازل فروختند و يا ملك را در تيول يك نفر متشخص قرار دادند و كم‌كم آن شخص مالك شد و يا همسايگان قوىپنجه بجهة ضميمه كردن آن ملك بمستملكات خودش اسباب چينىها كرده تا بيچاره را آواره نموده ، مثلا فلان امير يك شعير از سيصد شعير مزرعه را ميخرد كم‌كم ساير مالكين را بانواع صدمات مبتلا مينمايد تا از عهده نگهداشتن زراعت خود بر نيايد و به آن امير تسليم نمايند و اگر آن همسايه از آقايان علماء باشد يك وسيله ديگر هم بر وسائل متنوعه ميافزايند و آن اينست كه بيچاره مالك را كيفر ميفرمايند و بفساد عقيده نسبت ميدهند و بابى و صوفى و شيخى و شارب الخمر يا فرنگى مآب جلوه‌اش ميدهد و پرده اعتبارش را ميدرد و ملكش را ميبرد يا بقيمتى بسيار نازل ميخرد و اگر طرف از اشخاص متدين باشد و نتواند بكفر و زندقه منسوبش سازد بوسيله ديگر متمسك مىشود و بادعاى وقفيت يا وصايت از زحمت ملك دارى فارغش ميسازد ، و بقدرى اين اعمال شنيعه در ايران شيوع دارد و از مطالب رايج مملكت شمرده شده است كه در هيچ محكمه و ديوانخانه به اين قسم دعاوى گوش نميدهند و مدعى را سفيه ميدانند و از همين قبيل اسباب ديگر هم براى استراق املاك از رعايا و اواسط الناس فراهم شده است مثل اينكه متشخصين كه همسايه آن ملك هستند ماليات ملك خودشان را به دادن مختصر تعارفى بمستوفى يا محاسب يا حكومت بر آن ملك تحميل نموده‌اند و سربازى و ساير عوارضات ديوانرا از گردن خودشان برداشته به گردن همسايه فقير گذاشته و اين عمل هم بسيار متداول است و در عرف ديوان سرشكن اسم دارد و از شصت سال قبل تا امروز اين وسائل بطورى جارى شده كه امروز دو ثلث مزروعات ايران راجع بوزراء و امراء و مستوفيان و شاهزادگان و آقايان علماء است و لا سيما بعد از شيوع خالصه فروشى كه به دادن